علامت تجاری منشور

روایت ها

متن کامل

فن آوری اقتصاد را به کجا می برد؟



اقتصاد و فن آوری

نوشته: W. Brian Arthur



ترجمه: منشور

یک سال پیش در فرودگاه اسلو به خط هوایی اسکاندیناوی مراجعه کردم. یک کیوسک خطوط هوایی کارت پرواز صادر کرد، یکی دیگر یک برچسب بار را مهر زد، پس از آن صفحه کامپیوتر به من نشان داد که چگونه آن را بچسبانم و یکی دیگر نشان داد کجا باید بارم را روی نقاله بگذارم. من هیچ آدمی را ندیدم. این اتفاق مهم نبود اما باعث شد احساس غریبی پیدا کنم که من دور از مراقبت های انسانی بودم، و این که چیزی در جهان ما تغییر یافته بود.

لبته این تغییر مدت های مدید است که ادامه دارد. اون از یک سری فن آوری نشأت گرفته است - اینترنت، داده های بزرگ، روباتیک، یادگیری ماشینی، و اینک هوش مصنوعی - همه با هم انقدر قدرتمند هستند که اقتصاد دانان اذعان دارند ما در میان یک انقلاب اقتصاد دیجیتالی هستیم. اما در مورد این که فن آوری جدید دقیقا" چگونه در حال تغییر اقتصاد است و این که آیا این تغییرات عمیق است، توافق کمتری دارند. رابرت گوردون (Robert Gordon) از دانشگاه Northwestern به ما می گوید که انقلاب کامپیوتر" در عصر دات-کام دهد 1990 به اوج خود رسید." او می گوید پیشرفت در زمینه فن آوری کندتر خواهد شد.

پس فن آوری های جدید دقیقا" به چه طریق اقتصاد را تغییر می دهند؟ آیا انقلابی که ایجاد می کنند واقعا" در حال آهسته شدن است یا پایدار و عمیق است؟ و اگر چنین است چگونه ماهیت اقتصاد را تغییر می دهد؟

من چند سال پیش بحث کردم که فن آوری دیجیتال یک اقتصاد دوم، اقتصادی مجازی و مستقل ایجاد کرده است و این قطعا" درست است. اما حالا عقیده دارم ویژگی اصلی این اقتصاد مستقل تنها این نیست که اقتصاد فیزیکی را عمیق تر می کند بلکه این است که پیوسته درکسب و کار هوش بیرونی تدارک می بیند - هوشی که در ذهن و مغز کارگران انسانی وجود ندارد بلکه خارج از ذهن و مغز، در الگوریتم ها و ماشین های اقتصاد مجازی وجود دارد. کسب و کار و مهندسی و فرایند های مالی حالا می توانند از مجموعه عظیم عملبات هوشمند بهره بگیرند و این، فعالیت های آن ها را شدیدا" تقویت می کند و ذره ذره فعالیت های انسانی را بلا استفاده می کند.

من استدلال می کنم که این باعث می شود اقتصاد وارد عصر جدید و متفاوتی شود. اقتصاد به جایی رسیده است که در اصل برای همه به اندازه کافی تولید کرده اما جایی که وسیله دسترسی به این خدمات و محصولات، و مشاغل پیوسته سخت تر می شود. بنابراین، این دوره جدید ی که وارد آن می شویم دیگر خیلی در باره تولید نیست - چقدر تولید می شود ؛ در باره توزیع است - مردم چه سهمی در آنچه تولید می شود دارند. همه چیز از سیاست های تجارت گرفته تا پروژه های دولتی و تا مقررات تجاری بر اساس توزیع ارزیابی خواهد شد. سیاست ها عوض خواهند شد، اعتقاد به بازار آزاد عوض خواهد شد، و ساختارهای اجتماعی تغییر خواهند کرد.

ما هنوز در آغاز این تغییر هستیم، اما این تغییر عمیق خواهد بود و در آینده به طور نامحدود گسترش خواهد یافت.

سیر تحول سوم

چطور به جایی رسیدیم که حالا هستیم؟ حدودا" هر 20 سال یک بار یا این حدود ها انقلاب دیجیتالی متحول می شود و چیزی از لحاظ کیفی متفاوت عرضه می کند. هر تحولی از مجموعه ای از فن آوری های جدید خاص نشأت می گیرد و هر کدام از آن ها موجب تغییرات ویژه ای در اقتصاد می شود.

اولین تحول در دهه 1970 و 1980 مدار های یک پارچه را به ارمغان آورد - پردازنده های کوچک و حافظه بر روی میکرو چیپس که ریز سازی شده و محاسبه را بسیار سرعت بخشیدند. مهندسان توانستند از برنامه های طراحی شده به کمک کامپیوتر استفاده کنند، مدیران توانستند بلا درنگ انبار گردانی کنند، و زمین شناسان توانستند لایه های زمین را تشخیص داده و احتمال وجود نفت را محاسبه کنند. اقتصاد برای اولین بار صاحب کمک های محاسباتی جدی شد. زمان رایانه های شخصی سریع مدرن فرارسیده بود.

دومین تحول در دهه 1990 و 2000 پیوستن پردازش های دیجیتالی را به همراه آورد. رایانه ها از طریق تلفن یا فیبر نوری یا انتقال ماهواره ای در قالب شبکه های محلی یا جهانی به هم وصل شدند. اینترنت یک نهاد اقتصادی شد، خدمات وب بوجود آمدند و ابر (کلود) وسیله اشتراک منابع رایانه ای را فراهم آورد. ناگهان همه چیز در مکالمه با همه چیز دیگر بود. و اینجاست که اقتصاد مجازی ماشین های متصل به هم، نرم افزار، و پردازش ها ظهور می کنند، جایی که اینک عملیات فیزیکی می تواند دیجیتالی اجرا شود. ضمنا" همین جاست که اهمیت سنتی مکان جغرافیایی از بین می رود. یک شرکت معماری در سیاتل توانست کوشش خود را صرف طراحی کلی یک برج جدید کند و با استفاده از کارگران ارزانتربوداپست مسئولیت اجرای جزییات را به صورت تعاملی عهده دار شود. خرده فروشان در ایالات متحده امریکا می توانند تولید کنندگان را در چین کنترل کرده و عرضه کنندگان را بلافاصله رد یابی کنند. کار برون مرزی گل کرد. تولید در ارزانترین جا متمرکز شد- مکزیک، ایرلند، چین - و اقتصاد های قبلی موفق محلی کشوراز میان رفتند. جهانی شدن مدرن فرا رسیده بود و این تا حد زیادی نتیجه اتصال رایانه ها به یکدیگر بود.

سومین تحول-که اینک در آن هستیم- تقریبا" در دهه 2010 آغاز شد و چیزی برای ما به ارمغان آورده است که در ابتدا نا چیز به نظر می رسد: حسگر های ارزان و موجود در همه جا. ما حسگر های رادار و لیدار، حسگر های گردش نما، حسگر های مغناطیسی، حسگر های شیمی خون، و حسگر های فشار، دما، جریان، و رطوبت در ده ها و صدها عدد داریم که همگی به صورت شبکه های بی سیم با هم تلفیق شده اند تا ما را از وجود اشیاء یا مواد شیمیایی،از وضعیت فعلی یا موقعیت سیستم، و یا تغییرات وضعیت خارجی آن مطلع سازند.

این حسگر ها داده هایی را برای ما به ارمغان آورد - اقیانوسی از داده ها- و همه آن داده ها ما را به درک آن فرا خواند. اگر می توانستیم تصاویر انسان ها را گردآوری کنیم می توانستیم از آن ها برای تشخیص چهره هایشان استفاده کنیم. اگر می توانستیم اجسامی چون جاده ها و عابران پیاده را ببینیم می توانستیم از آن ها برای راندن خودکار اتومبیل استفاده کنیم.

در نتیجه، در ده سال گذشته یا بیشتر، چیزی که بیشتر چشمگیر شد توسعه روش ها و الگوریتم های هوشمند برای تشخیص چیز ها و کار برد نتیجه بود. و به این ترتیب ما دید رایانه ای پیدا کردیم، توانایی ماشین ها برای تشخیص اشیاء؛ و بر پردازش زبان طبیعی تسلط یافتیم، توانایی صحبت کردن با یک کامپیوتر همان طور که با انسان دیگری صحبت می کنیم. ما ترجمه دیجیتال زبان ، تشخیص چهره، تشخیص صدا، استدلال استقرایی، و یاوران دیجیتالی بدست آوردیم.

آنچه باعث شگفتی شد این بود که این الگوریتم های هوشمند با استفاده از منطق نمادین، با درست درنظر گرفتن قوانین و قواعد و تمام استثنائات طراحی نشده بود. بلکه با استفاده از توده ای از داده ها برای تشکیل روابط استفاده شده بود: این الگوی پیچیده پیکسل به معنی "گربه" است که یکی منظورش " چهره" است - چهره جنیفر انیستون. این مجموعه از کلمات آزمون سخت، به "جولیوس سزار" اشاره دارد که ممکن است دیگری به "اندرو جکسون" اشاره کند. معنی این سلسله از حرکات خاموش لب، این کلمات گفتاری خاص است. الگوریتم های هوشمند قیاس های هوشمند نیستند، آن ها روابطی هستند که توسط روش های هوشمندانه آماری با استفاده از توده داده ها امکان پذیر شده اند.

البته برای رسیدن به تکنیک های هوشمندانه آماری چندین سال وقت و میزان عظیمی مهندسی صرف شد. آن ها ویژه دامنه های خاص بودند، الگوریتمی که می توانست لب خوانی کند قادر به تشخیص چهره نبود. و آن ها در کسب و کار هم کاربرد داشتند: معنی این مشخصات مشتری این است که " یک وام مسکن 1.2 میلیون دلاری صادر کن" و آن یکی به معنی این است که "کاری نکن."

و این دومین شگفتی بود: رایانه ها ناگهان توانستند کاری را انجام دهند که ما فکر می کردیم فقط انسان می تواند انجام دهد - ایجاد پیوند.

آمدن هوش خارجی

دیدن هوش تداعی گرا به عنوان پیشرفت دیگری در فن آوری دیجیتال آسان است و برخی اقتصاد دان ها این کار را می کنند. اما من معتقدم که این چیزی بیشتر از آن است. در این محتوا "هوش" به معنی پندار آگاهانه یا استدلال قیاسی یا "فهمیدن" نیست. اون به معنی توانایی ایجاد پیوند های مناسب، یا در یک دامنه عملی احساس یک موقعیت و اقدام مناسب است. این متناسب با اصول زیست شناختی است، جایی که هوش عبارت است از تشخیص و احساس و استفاده از این به منظور عمل کرد مناسب است. عروس دریایی از شبکه ای از حسگر های شیمیایی استفاده می کند تا مواد خوردنی اطرافش را که آب می آورد شناسایی کند و این باعث ایجاد شبکه ای از نورون های حرکتی می شود که موجب می شود عروس دریایی به طور خود کار دور ماده را برای هضم احاطه کند.

به این ترتیب وقتی الگوریتم های هوشمند به یک جت جنگنده کمک می کند از برخوردی در هوا جلوگیری کند وضعیت را حس می کنند،پاسخ های احتمالی را محاسبه می کنند، یکی را انتخاب می کنند، و اقدام اجتناب پذیر مناسب را انجام می دهند.

نیازی به وجود یک کنترل کننده درمرکز چنین هوشی نیست؛ اقدام مناسب می تواند به صورت ویژگی کل سیستم پدیدار شود. تردد بدون راننده با ورودش باعث می شود اتومبیل هایی که بدون کنترل دیگران کار می کنند در خطوط خاصی حرکت کنند، در مکالمه با یکدیگر، با نشانگرهای جاده ای خاص، و با چراغ های راهنما. این ها به نوبه خود، با ترافیکی که دارد نزدیک می شود و با نیازبخش های دیگر سیستم ترافیک در حال گفتگو خواهند بود. در این جا هوش - اقدامات جمعی مناسب - از گفتگوی در حال جریان همه این موارد حاصل می شود. این نوع هوش، خود سازمان دهنده، مکالمه کننده، همواره تنظیم کننده، و پویاست. ضمنا" تا حد زیادی مستقل است. این گفتگو ها و نتایج آن ها بدون آگاهی و مداخله انسان یا با آگاهی و مداخله کم او اتفاق می افتد.

چیز جالب فرمی نیست که هوش به خود می گیرد بلکه این است که هوش دیگر در داخل مغز کارگران انسانی قرار ندارد بلکه به خارج و به درون اقتصاد مجازی، و به درون گفتگو میان الگوریتم های هوشمند حرکت کرده است. اون بیرونی شده است. اقتصاد فیزیکی می طلبد و پرس و جو می کند؛ اقتصاد مجازی بررسی و مکالمه می کند و به صورت خارجی محاسبه می کند و سپس به اقتصاد فیزیکی گزارش می دهد - که به نوبه خود پاسخی مناسب می دهد. اقتصاد مجازی فقط اینترنت نیست بلکه منبع عملیات هوشمندانه است - هوشی بیرونی برای کارگران انسانی.

این تغییر از هوش درونی به بیرونی مهم است. وقتی انقلاب چاپ در قرن پانزدهم و شانزدهم اتفاق افتاد اون اطلاعاتی را که به طور درونی در نسخه های خطی در صومعه ها ذخیره شده بود گرفت و در دسترس عموم قرار دارد. اطلاعات ناگهان بیرونی شد: تعلق آن به کلیسا پایان یافت و حالا می توانست دسترس پذیر باشد، مورد تفکر قرار گیرد، به اشتراک گذاشته شود، و توسط خوانندگان غیر روحانی، چه فردی و چه جمعی، توسعه داده شود. نتیجه آن انفجار دانش بود، متون گذشته، عقاید مذهبی، و نظریه های نجومی. دانشمندان براین باورند که این موارد وقوع رنسانس، اصلاحات، و پیدایش علم را بسیار سرعت بخشید.داگلاس رابرتسون مفسر استدلال می کند که چاپ جهان مدرن را بوجود آورد.

حالا ما با تغییر دوم درونی به بیرونی مواجه هستیم، تغییر هوش، و چون هوش صرفا" اطلاعات نیست بلکه چیزی قدرتمند تر - استفاده از اطلاعات - است دلیلی نارد که فکر کنیم این تغییر کمتر از اولی قدرتمند است. ما هنوز عواقب آن را نمی دانیم اما هیچ نهایتی برای آن و به همین ترتیب برای ساختارهای جدیدی که در آینده عرضه می کند وجود ندارد.

این چگونه کسب و کار را تغییر می دهد

به زمان حال برگردیم و ببینیم این خارجی بودن تفکر و قضاوت انسان کسب و کار را چگونه تغییر می دهد؟ و چه فرصت های جدیدی را با خود می آورد؟

برخی از شرکت ها می توانند از توانایی های جدید هوش، مانند تشخیص چهره یا تأیید صدا برای خودکار کردن تولیدات، خدمات، و زنجیره ارزش فعلیشان استفاده کنند. و موارد زیادی از این قبیل وجود دارد.

تغییرات بنیادی بیشتر وقتی اتفاق می افتد که شرکت ها قطعاتی از این هوش بیرونی را به هم می چسبانند و با آن ها مدل های جدید کسب و کار خلق می کنند. اخیرا" من از یک شرکت فن آوری مالی در چین دیدن کردم که یک برنامه برای قرض گرفتن پول هنگام خرید در حین پرواز ساخته است.این برنامه کاربردی صدای شما را حس می کند و آن را به الگوریتم های آنلاین برای شناسایی هویت می دهد. الگوریتم های دیگر همه جا را برای حساب بانکی، سابقه کارت اعتباری، و شرح حال شما در رسانه های اجتماعی می گردند ؛ الگوریتم های هوشمند دیگری همه این موارد را می سنجند و اعتبار پیشنهادی مناسبی روی تلفن شما ظاهر می شود- همه در عرض چند ثانیه. این کاملا" پذیرش هوش خارجی نیست. این ترکیبی از الگوریتم های حسگر، الگوریتم های جستجوی داده ها، و الگوریتم های زبان طبیعی برای انجام کاری است که قبلا" توسط انسان انجام می گرفت.

در انجام این کار، کسب و کار ها می توانند به "کتابخانه" یا جعبه ابزار ساختارهای مجازی ایجاد شده به صورت قطعات لوگو برای ساختن مدل های سازمانی جدید دست یابند و از آن استفاده کنند. یک ساختار نظیر این بلاک چین (blockchain) است، یک سیستم دیجیتالی برای اجرا و ضبط داد و ستد های مالی؛ یکی دیگر بیت کوین (Bitcoin) است، یک ارز بین المللی دیجیتال برای تجارت. این ها نرم افزار یا عملیات خودکار یا ماشین آلات هوشمند نیستند. آن ها را به عنوان اجزایی که وجود خارجی دارند در نظر بگیرید که از عناصر اصلی الگوریتم های هوشمند و داده ها ساخته شده اند.

نتیجه آن، چه در بانکداری خرده فروشی، چه حمل و نقل، چه مراقبت های بهداشتی، و چه ارتش این است که صنایع صرفا" با استفاده از دستگاه هایی که جایگزین انسان می شوند خود کار نمی گردند بلکه از اجزای هوشمند جدیدی برای معماری مجدد شیوه کار استفاده می کنند. در انجام این کار، وجود آن ها در شکل فعلی متوقف خواهد شد.

شرکت ها می توانند از فرصت های جدید به گونه دیگری استفاد ه کنند. برخی از شرکت های بزرگ فن آوری می توانند مستقیما" سیستم های هوشمند خارجی، مثل کنترل مستقل ترافیک هوایی یا تشخیص پیشرفته پزشکی بسازند. دیگران می توانند پایگاه اختصاصی داده ها بسازند و رفتار هوشمندانه از آن ها استخراج کنند. اما مزایای بزرگ بودن یا پیشگام بودن در بازارمحدود است. اجزای هوش بیرونی را نمی توان به راحتی مالک شد، آن ها تمایل به لغزیدن در دامنه عمومی دارند.و داده ها را هم نمی توان براحتی صاحب شد، آن ها را می توان از منابع غیر اختصاصی بدست آورد.

بنابراین ما در آینده هم شرکت های فن آوری را خواهیم دید و هم منابع مشترک، رایگان، و مستقل را. و اگر انقلاب های گذشته فن آوری گواه این باشند ما شاهد ظاهر شدن ناگهانی صنایع کاملا" جدیدی خواهیم بود که هرگز حتی در باره آن ها فکر هم نکرده ایم.

رسیدن به مقصود جان مینارد کینز

البته در باره نکته منفی این قضیه بحث بسیار شده است. اقتصاد خودمختاردائما" اقتصاد فیزیکی و شغل هایی را که فراهم می کند می بلعد. اکنون این عادی است که تعداد آژانس های مسافرتی یا ماشین نویس یا دستیار وکیل دادگستری ما مثل قبل نیست؛ حتی مشاغلی با مهارت بالا مثل رادیو لوژیست ها با الگوریتم هایی جایگزین می شوند که غالبا" می توانند کار را بهترانجام دهند.

اقتصاد دان ها در مورد ناپدید شدن مشاغل اختلاف نظر ندارند، آن ها در باره این بحث می کنند که آیا این مشاغل با مشاغل جدید جایگزین خواهد شد. تاریخچه اقتصاد به ما می گوید که چنین خواهد شد. ممکن است خودرو، آهنگران را از بین برده باشد اما مشاغل جدیدی در تولید اتومبیل و ساخت بزرگراه ایجاد کرده است.تاریخ به ما می گوید منابع کارآزاد شده همیشه راه خروج جایگزین پیدا می کنند و اقتصاد دیجیتال هم مستثنی نخواهد بود.

من متقاعد نشده ام.

اریک برین جلفسون و اندرو مک آفی (Erik Brynjolfsson and Andrew McAfee) از موسسه تکنولوژی ماساچوست خاطر نشان می سازند که وقتی حمل و نقل موتوری پا به عرصه گذاشت ، یک گروه کامل از کارگران -اسب ها- بیکار شدند و دوباره هرگز بکار گرفته نشدند. آن ها شغلشان را از دست دادند و از اقتصاد ناپدید شدند.

من نمونه تاریخی دیگری را اضافه می کنم. در چند دهه گذشته، برون سپاری، مشاغل فیزیکی و کل صنایع را بلعیده است، مشاغلی که جایگزین نشده اند.انتقال جاری مشاغل از اقتصاد فیزیکی به اقتصاد مجازی نوع دیگری از برون سپاری است، نه به یک کشور خارجی بلکه به یک مجازی دیگر. اگر تاریخ اخیررادنبال کنیم نمی توانیم فرض کنیم که این مشاغل هم جایگزین خواهند شد.

در حقیقت، بسیاری از افراد برکنار شده از شغل، بیکار می مانند؛ دیگران مجبور می شوند به مشاغل کم درآمد یا نیمه وقت مشغول شوند یا وارد بازار کارهای موقت شوند. بیکاری تکنولوژیک شکل های زیادی دارد. اصطلاح "بیکاری تکنولوژیک" در سخنرانی 1930 جان مینارد کینز تحت عنوان " فرصت های اقتصادی برای نوادگانمان" استفاده شد که در آن پیش بینی کرد در آینده، حدود 2030، مشکل تولید حل خواهد شد و به اندازه کافی برای همه خواهد بود، اما ماشین ها( به نظر او ربات ها) سبب "بیکاری تکنولوژیک" می شوند.مقدار زیادی خواهد بود که به همه برسد اما وسیله داشتن سهمی در آن، شغل، ممکن است کمیاب باشد.

ما هنوز در سال 2030 نیستیم اما معتقدم ما به مقصود کینز رسیده ایم، جایی که در واقع اقتصاد، هم فیزیکی و هم مجازی، برای همه ما به اندازه کافی تولید می کند.(اگر 8495 تریلیون دلار کل درآمد خانواده های امریکایی بین 116 میلیون خانوار قسمت شود هر کدام 73 هزار دلار به دست می آورند که برای یک زندگی شایسته طبقه متوسط کافی خواهد بود.) و ما به نقطه ای رسیده ایم که بیکاری تکنولوژیک دارد یک واقعیت می شود.

مشکل در این مرحله جدید که وارد آن شده ایم صرفا" شغل نیست بلکه دسترسی به آن چیزی است که تولید می شود. مشاغل فقط برای 200 یا 300 سال وسیله اصلی دستیابی بوده اند. قبل از آن کار مزرعه، کارگاه های کوچک صنایع دستی، کار روزمزد داوطلبانه، یا ثروت ارثی دسترسی را فراهم می کرد. حالا دسترسی دوباره نیاز به تغییر دارد.

به هر حال این اتفاق می افتد، ما وارد فاز دیگری از اقتصاد شده ایم، عصر جدید که در آن تولید اهمیت کمتری دارد و آنچه مهم است دسترسی به آن تولیدات است: توزیع، به عبارت دیگر- چه کسی چه چیزی دریافت می کند و چگونه آن را دریافت می کند. ما وارد عصر توزیع شده ایم.



منبع:www.mckinsey.com