علامت تجاری منشور

منشور

مکانیسم جستجو در منشور استفاده از کلیدواژه ها است.
با وارد کردن یک حرف از کلیدواژه در محل جستجو، فهرستی از کلیدواژه ها برای انتخاب دقیق و بازیابی اطلاعات در اختیار جستجوکننده قرار می گیرد.

داستان شام خوردن پسر با پدر


عکس پدر با پسر در رستوران

پسری پدر پیرش را برای صرف شام به رستورانی برد. پدر خیلی پیر و ضعیف بود. هنگام خوردن غذا آن را روی پیراهن و شلوارش ریخت. افراد حاضر در رستوران پیرمرد را با تنفر نگاه می کردند. در حالیکه پسر آرام بود.

بعد از تمام شدن غذا، پسر بدون هیچ شرمندگی به سرعت او را به دستشویی برد. تکه های غذا را پاک کرد، لکه ها را تمیز کرد، موهایش را شانه کرد، و با متانت و صحنه ایی تماشایی او را مرتب کرد. وقتی از دستشویی خارج شدند کل رستوران در سکوتی محض آنها را نگاه می کردند. قادر نبودند بفهمند چگونه کسی می تواند آن قدر آرام باشد و آشکارا چنین منظره ای را دوست داشته باشد. پسر صورت حساب را پرداخت و با پدرش قدم زنان قصد خارج شدن از رستوران را داشت.

در این اثنا، پیرمردی از میان افراد حاضر در رستوران پسر را صدا زد و به او گفت، "آیا فکر نمی کنی چیزی را در اینجا جا گذاشته باشی؟"

پسر جواب داد، "خیر آقا، من چیزی نداشتم."

پیرمرد چرخید و گفت،"چرا، داری! تو درسی برای هر پسری و امیدی برای هر پدری را جا گذاشتی."

رستوران غرق در سکوت شد در حالیکه پدر و پسر با دادن درسی پند آموز آنجا را ترک می کردند.

نتیجه اخلاقی:

مراقبت از آنهایی که روزی مراقب ما بودند یکی از بزرگترین افتخارات ماست. به آنها عشق بورزید، احترام بگذارید و مراقبشان باشید.


منبع:http://www.moralstories.org