علامت تجاری منشور

منشور

مکانیسم جستجو در منشور استفاده از کلیدواژه ها است.
با وارد کردن یک حرف از کلیدواژه در محل جستجو، فهرستی از کلیدواژه ها برای انتخاب دقیق و بازیابی اطلاعات در اختیار جستجوکننده قرار می گیرد.

آموزش به عنوان حق انسانی در قرن 21


آموزش و پرورش

نوشته:Sharon E. Lee

برگردان منشور

چکیده به گفته سازمان ملل متحد، آموزش حقی است که به همه انسان ها تعلق دارد. از سال 2000، سازمان ملل هدف توسعه هزاره را برای رسیدن به آموزش ابتدائی همگانی رایگان تا سال 2015، صرف نظر از جنسیت، گسترش داده است. اگر سازمان ملل درست می داند که آموزش و پرورش هم به خودی خود حق بشر و هم وسیله ای ضروری برای تحقق سایر حقوق انسان هاست پس مطرح کردن نقش دولت ها به منظور پشتیبانی از اصلاحات بنیادی لازم برای رسیدن به آموزش ابتدائی همگانی بسیار مهم است. علاوه بر این، لازم است روشن شود نقشی که همه افراد باید بازی کنند چیست تا اطمینان حاصل شود ساختار بنیادی اختصاص یافته به ارائه آموزش ابتدائی برای این راه اندازی شده که نه تنها دستیابی کودکان را به مفهوم مبهم آموزش، بلکه به ایده آموزش و پرورش اولیه ای که می تواند به کودکان آزادی استفاده از این آموزش را پس از کسب آن برای انجام کاری بدهد، فراهم سازد.

مدافعان حقوق بشر ادعا می کنند که هر کودکی حق تحصیل دارد. این ادعا عمدتا" مبتنی بر دو فرضیه است. اول این که مدافعان حقوق بشر پشتیبانی خود را از حق تحصیل اعلام می کنند چون معتقدندکه اگر کودکان آموزش ابتدائی دریافت کنند به احتمال زیاد با سواد می شوند، حساب یاد می گیرند و مهارت های اجتماعی و زندگی را که لازمه پیدا کردن یک شغل است کسب می کنند، می توانند عضو فعال یک جامعه راحت و آسوده باشند و زندگی موفقی داشته باشند. دوم این که مدافعان حقوق بشر تصدیق می کنند که، علیرغم شناخت آموزش به عنوان یک حق توسط اعلامیه جهانی حقوق بشر، برای مثال، بسیاری از کودکان موفق نمی شوند حتی از آموزش ابتدایی هم بهره مند شوند. این شکاف بین شناخت مثبت حق تحصیل و واقعیت منفی که بسیاری از کودکان با آن مواجهند مدافعان حقوق بشر را واداشته که نتیجه بگیرند تحصیل باید یک مساله حقوق بشر، هم سطح حق دسترسی به غذا یا حق آزادی در نظر گرفته شود. و برای همین، هدف توسعه هزاره برای رسیدن به آموزش ابتدایی جهانی تا سال 2015 پایه گذاری شده تا برای حق تکمیل دوره کامل ابتدایی برای همه کودکان در همه جا، صرف نظر از جنس، بجنگد. این هدفی است که گزارش 2010 "آموزش برای همه" به وضوح نشان می دهد که تا حدودی پیشرفت کرده است. بر اساس این گزارش، تعداد کودکانی که از 1999 در سراسر جهان مدرسه را ترک کرده اند 33 میلیون کاهش یافته، در بسیاری از کشور ها شکاف جنسیتی کم شده، و نرخ باسواد شدن بزرگسالان افزایش یافته است.

با وجود این، در سال 2009 در مجموع تعداد 67 میلیون کودک به سن مدرسه، هنوز به مدرسه نمی رفتند. گروه "آموزش برای همه" پیش بینی می کند که اگر وضعیت موجود ادامه پیدا کند این رقم تا سال 2015 به حدود 56 میلیون رسیده و به طور غیر قابل قبولی بالا خواهد ماند. علاوه بر این، بسیاری هستند که می گویند گرچه تحصیل برای کودکان مهم است اما چیزی نیست که باید الزاما" رایگان، اجباری، عمومی، یا حتی یک حق موجه باشد. این منجر به طرح یک سؤال می شود، همان طور که نمایندگان سازمان هایی نظیر سازمان ملل و یونسکو عنوان کرده اند: داشتن حق تحصیل به چه معنی است؟

تعریف استاندارد حق عبارت است از " ادعایی موجه از کسی یا تشکیلاتی برای چیزی که بدهکار است." بر اساس این تعریف، منظور از کسی که ادعای حق تحصیل می کند این است که دلیلی برای احقاق حقش دارد و متقابلا" برای شخص دیگر هم دلیلی وجود دارد که این مطالبه را محترم شمارد. پس چه دلیلی برای ادعای این که فرد حق تحصیل دارد و این که دیگران مسؤل محترم شمردن این ادعا هستند وجود دارد. در مورد مقررات قرار دادی صرف، ارائه دلایل برای چنین حقی آسان است. من، به عنوان یک مشتری وجهی را برای استفاده از خدمات یک معلم خصوصی پرداخت کرده ام، و معلم خصوصی به عنوان ارائه کننده خدمات آموزشی موظف است به من آموزش بدهد. اگر هر کدام از طرفین نتوانند به تعهداتشان عمل کنند قواعدی حقوقی و اجتماعی برای حفاظت از آن وجود دارد. همین طور هم، اگر من شهر وند یک کشور هستم که مقررات قانون اساسی آن شامل ارائه تحصیل پایه است، دولت که وظیفه اش اجرای مفاد قانون اساسی است مجبور است این خدمات را به من ارائه دهد. بهر حال، این ادعا که حق تحصیل یک حق بشر است ادعای قویتری را در زمینه های اخلاقی که کاملا" قرار دادی نیستند مطرح می کند و به این ترتیب، حق تحصیل را به آنچه اورند (Orend) به آن اشاره کرده: "ادعایی با اولویت بالا یا حقی موثق، توجیه شده با دلایل کافی، به مجموعه ای از چیزهایی که به عنوان حد اقل رفتار محترمانه به هر انسانی بدهکار است،" ارتقاء می دهد. برای پذیرفتن این که حق تحصیل، چنین حقی برای انسان است نیاز به فراهم کردن آنچه که تحصیل را به عنوان چیزی در مجموعه کالاهای مادی شدیدا" مورد نیاز، آزادی فردی، و حفاظت امن واجد شرایط می کند و مدافعان حقوق بشر ادعا می کنند که هر فرد بدهکار است، احتیاج دارد.

دفاع از حق تحصیل هر کودک یکی از راه های پیشبرد شانس کودک در حین رشد برای دریافت کمترین سطح حفاظت و حمایت است. اما اگر بگوئیم که کودک حق تحصیل دارد در صورتی که هیچ وسیله ای برای درک این ادعا توسط آن کودک وجود ندارد این یک ادعای تو خالی است. و طبق توصیه اورند: "ما از دامنه کامل حق های خود مطلع نیستیم تا وقتی بفهمیم وظایف مرتبط با آن ها می تواند با هزینه ای معقول انجام شود." ارائه فرصت های تحصیلی به کودکان می تواند گران باشد و مسلما" بچه ها (به خصوص بچه های جوان) خود وسیله تأمین چنین منابعی را ندارند. در نتیجه، نه تنها باید در نظر گرفت که چه چیزی یک موضوع مثل تحصیل را شایسته ادعای مرجح یا حقوق بشر می کند بلکه باید به بافت اجتماعی لازم برای تأیید چنین ادعایی نیز نوجه کرد و هزینه اجرای آن را پذیرفت. با در نظر گرفتن این نکته، مقاله حاضر ابتدا تحصیل را به عنوان حق بشر توصیف می کند. سپس، بافتی اجتماعی را توصیف می کند که لازمه اطمینان یافتن از این است که حق هر کودکی برای آموزش ابتدایی هم معنی دار و هم امکان پذیر است. و در نهایت، پیامد های سیاست مربوط به اجرای آموزش به عنوان حق بشر در قرن 21 را ارائه می کند.

تحصیل به عنوان حقوق بشر

آموزش و پرورش نهادی است که به طور معمول از طریق یک اشتیاق اجتماعی جمعی برای داشتن جوامع مدنی و پشتیبان ایجاد می شود. و اگر انسان پویایی اجتماعی موجود در بسیاری از کشور های جهان را در نظر بگیرد، این نکته مشاهده می شود که معمولا" هر چه تحصیلات مردم بیشتر باشد موفق ترند. با توجه به این نکته، بسیاری از جوامع به طور سنتی آموزش و پرورش (حد اقل آموزش ابتدایی و متوسطه) را به عنوان یک کالای عمومی واقعی در نظر می گیرند که بزرگسالان و مربیان برای کودکان فراهم می کنند تا زمانی که آن ها آسیب پذیری و بی تجربگی دوران کودکی را پشت سر گذارندو خود از اعضای مؤثر جامعه شوند. بسیاری از قوانین موجود بین المللی و اسناد سازمان ملل، مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر (UDHR)، میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (ICESCR)، و کنوانسیون حقوق کودک (CRC) تدوین شده اند تا این ایده آموزش و پرورش را ترویج داده و از آن حمایت کنند. این اسناد به ایجاد مکانیسم های قانونی ماندگار کمک کرده اند تا دولت ها - ملت ها بتوانند با استفاده از آن ها ساختارهای اجتماعی مؤثر و لازم برای ارائه فرصت های آموزشی مناسب را پیاده، حمایت و ارزیابی کنند. برای مثال، ماده (1)13 میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در نظر بگیرید که تصریح می کند: کشورهای عضو این میثاق، آموزش را حق همه افراد می شناسند. آن ها معتقدند که آموزش موجب رشد کامل شخصیت انسانی و حس کرامت او خواهد شد و احترام به حقوق بشر و آزادی های بنیادی را تقویت خواهد کرد. آن ها ضمنا" معتقدند که آموزش همه افراد را قادر می سازد در یک جامعه آزاد مشارکت فعالانه داشته باشند، تفاهم و مدارا و دوستی را بین تمام ملت ها و همه نژادها، گروه های قومی و مذهبی ترویج می دهد، و موجب افزایش فعالیت های سازمان ملل در جهت حفظ صلح خواهد شد.

این الزامات ضرورت به رسمیت شناختن نه تنها طبیعت بنیادین حق تحصیل، بلکه ارزش ذاتی و مؤثر این حق را مورد تأکید قرار می دهد. ماده (1)28 کنوانسیون حقوق کودک را هم که بر اساس میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تنظیم شده در نظر بگیرید که تصریح می کند:

کشور های عضو حق تحصیل کودکان را به رسمیت می شناسند و به منظور پیشرفت در دستیابی به آن و بر اساس فرصت برابر، آن ها باید به طور خاص:

  1. آموزش ابتدایی را اجباری و برای همه رایگان کنند.
  2. توسعه اشکال مختلف آموزش متوسطه، از جمله آموزش عمومی و آموزش فنی - حرفه ای را تشویق کرده و آن ها را برای هر کودک قابل دسترس سازند، و اقدامات مناسب مثل معرفی آموزش رایگان و ارائه کمک های مالی در صورت نیاز را انجام دهند.
  3. آموزش متوسطه را بر اساس استعداد و با هر وسیله مناسبی در دسترس همگان قرار دهد.
  4. اطلاعات آموزشی و فنی - حرفه ای و راهنمایی را در اختیار همه کودکان قرار دهد.
  5. اقدامات لازم به منظور تشویق حضور منظم در مدرسه و کاستن از نرخ ترک تحصیل را انجام دهد.

علاوه بر این، ماده 29 کنوانسیون حقوق کودک، نیاز به شناخت کرامت انسانی و حقوق سلب نا شدنی هر کودک و لزوم ایجاد محیط آموزشی مناسب که قادر به ترویج و مدل سازی آن باشد را تصریح می کند. با تمرکز بر ضرورت پرورش توانایی های متنوع و در حال تکامل هر کودک، این مواد بر اهمیت ترویج و حفظ محیط آموزشی که برای متعادل کردن توانایی کودک با هویت خانوادگی و فرهنگیش و دقیقا" مرتبط با شرایط اقتصادی اجتماعی او تلاش می کند، تأکید می نماید.

در حالی که مواد 28 و 29 مستقیم تر به آموزش اختصاص دارند، چهار ماده دیگر کنوانسیون حقوق کودک نیاز به ایجاد محیطی آموزشی که هم به حقوق کودک احترام می گذارد و هم کودک پسند است را مطرح می کند. برای مثال، ماده 2 بر اهمیت احترام گذاشتن به همه کودکان و تضمین حقوق آنان، صرف نظر از سوابق، توانایی، جنس، یا هر عامل دیگر که ممکن است یک کودک را از سایرین متمایز سازد، تصریح می کند. این شرطی است که وقتی موضوع آموزش دختران در کشور های در حال رشد و آموزش اقلیت های نژادی یا قومی در کشور های توسعه یافته مطرح می شود بسیار اهمیت پیدا می کند. ماده 3 تصریح می کند بیشترین منافع کودک باید دغدغه اصلی همه اقدامات و تصمیماتی باشد که زندگی کودک را تحت تأثیر قرار می دهد. اما، برای اطمینان از این که تصمیمات آموزشی با در نظر گرفتن بیشترین منافع کودک اتخاذ شده، لازم است کودک در فرایند تصمیم گیری مشارکت داشته باشد، نه لزوما" به عنوان شرکت کننده ای برابر بلکه به عنوان کمک کننده ای متناسب با سنش. ماده 5 لزوم توجه به نقش مهمی را که راهنمایی والدین می تواند در تأثیر گذاری بر رشد کودک بازی کند مورد ملاحظه قرار می دهد. خانواده، چه خانواده بلا واسطه و چه خانواده گسترده جامعه، می تواند و باید بتواند کمک مثبتی به تکامل ظرفیت های کودکان بنماید، شرطی که مکمل ماده 6 امی باشد و الزام آن بر این که کودک دارای حقی طبیعی به زندگی و رشد سالم است. این چهار ماده، همراه بامواد 28 و 29، نشان می دهند برای شناخت تمامی حقوقی که کودک به عنوان عضوی از خانواده بشر دارد، باید رهیافت جامعی اتخاذ شود که طبیعت بهم پیوسته این کنوانسیون، و بالاتر از همه، چیز هایی را که برای حد اقل زندگی آبرومندانه کودک لازمند، به رسمیت بشناسد.

به عنوان مکمل نیاز به ایجاد محیطی آموزشی که کودک پسند باشد، مواد دیگری از حقوق کودک از محیطی آموزشی که توانمند ساز نیز هست پشتیبانی می کند. برای مثال، ماده 12 بر حقوق آن دسته از کودکانی تأکید می کند که قادر به پروراندن دیدگاه هایشان برای بیان آن ها در مواقعی هستند که مستقیما" بر تصمیماتی که به آن ها مربوط می شود تأثیر می گذارد. با در نظر گرفتن سن کودک و بلوغ او، بزرگسالان باید به کودکان فرصت مشارکت در زندگی تحصیلی را بدهند، از جمله در ایجاد شوراها، برنامه های مشاوره همسالان، و تهیه مواد برنامه های درسی که هم معنی دارند و هم با علائق و تجارب آن ها مرتبط هستند. ضمنا" کنوانسیون حقوق کودک تشخیص می دهد که داشتن حق مداخله در صورتی که حق متناظری برای دسترسی آزاد کودکان به اطلاعات وجود نداشته باشد بی معنی است. برای مثال، ماده 17 هم بر اهمیت دستیابی به اطلاعات و هم اهمیت دستیابی به اطلاعات آزاد و انعطاف پذیری که وجود دارد تأکید می کند. ماده (a) 17 به طور خاص بر ارزش حاصله از تشویق رسانه های جمعی برای انتشار اطلاعات و مطالب اجتماعی و فرهنگی مفید برای کودکان و مطابق با روح ماده 29 تأکید می کند. ماده (b) 17 تمایل به پیشبرد تفاهم بین فرهنگی و آموزش از طریق همکاری بین المللی در تولید، مبادله، و اشاعه چنین اطلاعات و مطالبی از منابع گوناگون فرهنگی، ملی و بین المللی دارد. در نهایت، ماده ( e ) 17 بر اهمیت این شناخت تأکید دارد که هر حقی که به کودکان اعطا می شود بایستی نقش والدین را هم در تربیت و رشد کودکانشان و نقشی را که مقامات دولتی، طبق آنچه در قوانین قید شده، در حفاظت و ترویج نظم عمومی و امنیت ملی بازی می کنند، در نظر گرفت. به عبارت دیگر، کنوانسیون حقوق کودک نقشی را که دولت باید آزادانه و به طور کامل در توانمند ساختن کودکان/خانواده ها برای توسعه هویت فرهنگی بازی کند و در عین حال نقشی را که کودکان و خانواده ها در ایجاد جامعه ای صلح جو و پایدار بازی می کنند به رسمیت شناسد. برای انجام این کار، همان گونه که سازمان ملل عمل می کند، باید قبول کرد که حق آموزش فراتر از آموزش رسمی است و طیف وسیعی از تجربه های زندگی و فرایند های یادگیری را در بر می گیرد که کودکان را به صورت فردی یا جمعی قادر می سازد شخصیت، استعداد، و توانائیشان را پرورش داده و زندگی کامل و رضایت بخشی در جامعه داشته باشند. حمایت از این اهداف مستلزم ایجاد تعهد برای آماده ساختن کودکان جهت زندگی فردی در جامعه، با روح آرمان های اعلامیه جهانی حقوق بشر و فراهم کردن محیط آموزشی کودک محور، کودک پسند، و توانمند ساز است.

در حالی که بسیاری از کشورها (160 کشور تا 10 دسامبر 2012) با اصول مندرج در میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (در مجمع عمومی سازمان ملل، 1966) موافقت کرده اند و بسیاری از کشورهای به رسمیت شناخته شده سازمان ملل (190کشور تا 10 دسامبر 2012) با اصول مندرج در کنوانسیون حقوق کودک (در مجمع عمومی سازمان ملل، 1989) موافقت نموده اند، ماهیت دشوار این مقررات شک هایی را در ذهن بسیاری در باره امکان سنجی - حصول واقعی - حقوق جهانی بشر به آموزش ابتدایی رایگان و اجباری ایجاد کرده است. ایالات متحده مثال قابل توجهی است که کنوانسیون حقوق کودک را امضا کرده اما هنوز این پیمان را قانونی نکرده است. برای این که آموزش را به عنوان حق بشر خارج از این اسناد قانونی ملی و بین المللی بیشتر توصیف کنیم مهم است که تعهد قوی موجود در سراسر جهان را از این ایده که حق آموزش کودکان نیاز به توجه خاص دارد به تعهد قوی جهانی نسبت به اقدامی عمومی که این حق را پشتیبانی و تقویت می کند تغییر دهیم.

یکی از معروفترین و مؤثر ترین اظهارات در مورد مفهوم نهاد اجتماعی و نیاز به ساختار اساسی جامعه، نظریه عدالت، شاهکار جان رالز (John Rawls) و اثر بعدی او لیبرالیسم سیاسی است. طبق نظر رالز، ساختار اساسی جامعه می تواند چنین تعریف شود: "روشی که در آن نهادهای اجتماعی عمده با هم به صورت یک سیستم ترکیب می شوند و روشی که حقوق بنیادی و وظایف را تعیین و تقسیم مزایای حاصل از همکاری اجتماعی را تعیین می کند." رالز فرض می کند که اگر اگر حفاظت همگانی از شخصیتی خردمند و متقابلا" بی غرض به مردم سپرده شود ( پرده بی خبری) آن ها خواهند توانست ساختاری اجتماعی را طراحی کنند که وقتی پرده کنار رود همه لااقل بتوانند در آن حداقل زندگی آبرو مندانه ای را داشته باشند. با توجه به این حالت بی خبری، رالز ادعا کرد که افراد عاقل دو اصل بنیادی لازم برای شکل دادن به جامعه ای عادل را انتخاب خواهند کرد. اولین اصل آزادی است که می گوید: "هر فرد دارای همان ادعای بطلان ناپذیر به طرح جامع کاملا" قابل قبول از آزادی های اساسی برابر است که این طرح با همان طرح آزادی برای همه سازگار است." دومی اصل تفاوت است که می گوید: "نابرابری های اجتماعی و اقتصادی باید دو شرط را برآورده سازد: اول این که باید به مشاغل و موقعیت هایی وابسته باشد که تحت شرایط عادلانه برابری فرصت ها، پذیرای همه باشد. و دوم این که باید بیشترین فایده را برای کم مزیت ترین اعضای جامعه داشته باشد. رالز پیشنهاد می کندکه این دو اصل عدالت به این دلیل انتخاب می شوند که در غیبت اطلاعات سو گیرانه، عوامل منطقی توزیع خالی از خطر رفتار مناسب و برابر را انتخاب خواهند کرد. او این ادعا را به خاطر این می کند که باور دارد افراد منطقی نمی خواهند برای نداشتن لا اقل کمترین مجموعه ملزومات اولیه اجتماعی یا متعلقاتی که از آن برای دنبال کردن آزادانه چیزهایی که در زندگی آرزوی دنبال کردن آن را دارند، خطا کنند. گرچه آموزش کانون اصلی فعالیت رالز نیست ولی یکی از نهادهای اجتماعی اساسی است که او به عنوان یکی از اجزای مهم جامعه عادل منظور می کند. به علاوه، با توجه به این که کودکان نشان دهنده اکثریت آن هایی هستند که در زمره کم بهره ترین اعضای جامعه هستند دفاع از حق آموزش کودک هم معقول و هم منطقی بنظر می رسد.

البته، گرچه این درک رالز از نقش آموزش در جامعه، چارچوب قابل توجیهی را برای استقرار آموزش به عنوان کالایی عمومی در جامعه ای خاص فراهم می کند، اما نمی تواند توجیهی کافی برای این ارائه کند که چرا جامعه باید در کل از آموزش به عنوان یک حق بشر، همان طور که در اسنادی مثل میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و کنوانسیون حقوق کودک پیش بینی شده، فعالانه حمایت کند و یا چرا حمایت از اهداف توسعه هزاره برای رسیدن به آموزش ابتدائی رایگان و جهانی برای همه تا سال 2015 مهم است. برای پرداختن به این موضوع، ما باید صدای مؤثر دیگری را در طراحی موسسات اجتماعی منصف، توماس پوگ (Thomas Pogge)، بشنویم. پوگ اعتقاد رالز را در مورد این که این طراحی نهادهای اجتماعی است که تعیین می کند آیا مردم به آنچه نیاز حیاتی بدان دارند می رسند، تکرار می کند. پوگ هم مثل رالز، علاقه مند به تجزیه و تحلیل نهاد های اجتماعی و تعیین این است که چگونه چنین تجزیه و تحلیلی می تواند برای توجیه نیاز به اصلاحات، وقتی این نهادها آشکارا ناعادلانه هستند، استفاده شود. پوگ پیشنهاد می کند که مفید تر خواهد بود نظریه عدالت رالز را با پیچیدگی های دنیای واقعی، که به هم پیوسته و در مقیاس جهانی است، وفق دهیم. به این ترتیب، پوگ چارچوب رالز را به طور مؤثرتری گسترش می دهد تا پیشنهاد کند که دیگر ممکن نیست خودمان را محدود به جوامع منظم ایده آل و فراهم شدن کالاهای اساسی از طریق نهادهای سازمان یافته اجتماعی کنیم، آن چنان که رالز تعریف کرده است. پوگ به جای آن استدلال می کند که با توجه به ارتباط متقابل ما، ضروری است که این عقیده را به منظور پذیرش مفهومی جهانی تر از حقوق بشر گسترش دهیم. علاوه بر این، او طرفدار مفهومی از حقوق بشر است که به مرز های اختیاری تاریخی ملی یا دولتی که در "قانون مردم رالز" وجود دارد محدود نمی شود. از نظر پوگ حقوق بشر متعلق به بشریت است. بالطبع، نیروی حقوق بشر از اجبار قانونی یا سیاسی نمی آید بلکه حاصل اجبار اخلاقی است به شرط آن که اجبار قانونی تا اندازه ای هم سو با اجبار اخلاقی باشد. در حالی که اقرار به حقوق قانونی و تعهدات قابل اجرا، پیشرفت های مهمی در درک ما از قوانین طبیعی و حقوق طبیعی هستند، او استدلال می کند که حتی وکلای حقوق بشر اذعان دارند حقوق قانونی و تعهداتی که پیش نویس و تفسیر شده، حقوق اخلاقی موجود از قبل را ایجاب می کند. این یک ویژگی مهم است چون، همان طور که پوگ توضیح می دهد، ادعاهای حقوق بشری باید به عنوان رهنمود های اخلاقی برای اقدامات همه اعضای جامعه، جهت نظارت بر طراحی ساختار اجتماعی اساسی که در آن همه اعضا مشارکت دارند در نظر گرفته شود. از نظر پوگ حقوق بشر، نه منحصرا" در باره رفتار و توجه مناسب است و نه درباره طراحی شیوه خاصی از زندگی برای کل ابنای بشر. رهیافت تخیلی واقع گرایانه پوگ در باره حقوق بشر، برنامه ای پویا برای ایجاد معیار واحد عدالت جهانی عرضه می کند که همه افراد و مردم می توانند به عنوان مبنای قضاوت های اخلاقی درباره نظم جهانی و سایر نهادهای اجتماعی با اثرات علی قابل توجه بپذیرند. لازم است توجه کرد که پوگ شدیدا" به این علاقه مند بود که چگونه می توان به اهداف توسعه هزاره دیگری نایل شد، اهدافی که تمرکزش بر وظیفه مهم و ارزشمند کاهش فقر شدید جهانی به نصف در 2015 می باشد. به هرحال، ممکن است اساس ادعای او در باره اهداف توسعه هزاره را درمورد آموزش ابتدایی جهانی برای همه ملاک قرار داد. پس براین روال، به منظور صاحب صلاحیت شناختن آموزش به عنوان ادعای حقوق بشر، باید آن را یک دلواپسی اساسی بشر قلمداد کرد، برای همه انسان ها و فقط انسان ها، و باید بتواند بر سایر دلواپسی ها که احتمالا" نیاز به اقدام دارند به حد کافی غلبه کند. آموزش ابتدایی مسلما" نگرانی عمده همه انسان ها است و ادعایی است که می توان صرف نظر از وضعیت اقتصادی یا اجتماعی داشت. وابستگی های خارجی، عضویت گروه ها، یا قراردادهای اجتماعی که کودک به آن تعلق دارد نباید هیچ تأثیری بر توانایی کودک در بهره گیری از ادعای حق آموزش ابتدایی بگذارد. و معذالک، بسیاری از موارد به وضوح وجود دارند که این وابستگی ها، عضویت ها، و قراردادهای اجتماعی بر توانایی فرد در تحقق بخشیدن به حق وی برای آموزش ابتدایی تأثیر می گذارد.

نیاز به ارتقاء آموزش ابتدایی به جایگاه یک حقوق بشرمبتنی بر این عقیده است که ما در یک رابطه اخلاقی خاص نسبت به هم قرار داریم - رابطه ای که خارج از هر ساختار اجتماعی است که ممکن است ما در آن باشیم و این، مطالبه آموزش ابتدایی را منحصر به فرد و جهانی می سازد. کنوانسیون حقوق کودک مجموعه ای کافی از رهنمود ها را ارائه کرده است تا به ما در درک این رابطه جدایی ناپذیر بین آموزش یک فرد و توانایی او در فعل و انفعالات اجتماعی کمک کند. با ایجاد محدودیت های دقیق برای دامنه ادعای کودک به آموزش، ما می توانیم نتیجه بگیریم که نه تنها آموزش باید حقی در نظر گرفته شود که همه کودکان از آن بهره بگیرند بلکه این که آموزش یک حق بشر است که هم ذاتا" معقول و هم از لحاظ اجتماعی ضروری است، یک نتیجه گیری است که از چالش سازمان ملل، برای مشارکت جهان در انقلاب آموزشی که شاهد مشارکت و یادگیری هر کودک در محیطی کودک-محور و طراحی شده برای رفع نیاز های خاص هر فرد پشتیبانی می کند. مدافعان این طرح جهانی پیشنهاد می کنند که با پذیرش چنین برنامه ای که حقوق افراد را محترم می شمارد، هر کشوری می تواند تلاش های ملی و بین المللی را به منظور ارائه مهارت ها و دانش هایی که رشد فردی و فکری کودکان را به حد اکثر می رساند، هماهنگ کرده و بهبود بخشد که این خود، بازده اقتصادی و اجتماعی هر کشور را به حد اکثر خواهد رساند. علاوه بر این، این مدافعان همچنین پیشنهاد می کنند که با استفاده از زبان حقوق، آن طور که در کنوانسیون حقوق کودک ترسیم شده، می توان حقوق کودکان را به روشی مناسب به کار برد. به گفته مدافعان کنوانسیون حقوق کودک، صحبت در باره حقوق مدنی و سیاسی کودکان مفهومی ندارد چون آن ها مثل بزرگسالان با دولتشان ارتباط مستقیم ندارند. همچنین محدود کردن حقوق کودکان تنها به حقوقی که به تعهدات رفاهی مربوط می شود مفهومی ندارد زیرا کودکان خارج از حیطه وابستگی، موقعیت واحدی ندارند - فردیت، شخصیت مستقل تکوین یافته - که آن هم باید در نظر گرفته شود.

برای تحقق بخشیدن به اهداف توسعه هزاره جهت نایل شدن به آموزش ابتدایی رایگان و اجباری برای همه، پیشنهاد شده است که باید حد اقل دو چیز اتفاق افتد. اول این که باید خود حق به عنوان حقی که ارزش شناخت و حمایت دارد اذعان شود. به عبارت دیگر، هر حقی هزینه ای دارد که باید برای تحققشان پرداخت. اگر حقی واقعی باشد افرادی که باید بار حق را تحمل کنند بایستی اخلاقا" موظف باشند طوری عمل کنند که مدعی را قادر به کسب حق کند. دوم برای این که حق برای مدعی معنی دار باشد لازم است زمینه ای اجتماعی وجود داشته باشد که مدعی بتواند در آن با حق بدست آمده کاری انجام دهد.

همان طور که تا کنون مطرح شده، رالز و پوگ استدلال کرده اند که هر کسی هم ظرفیت حس عدالت را دارد و هم ظرفیت درک سعادت را. اگر جامعه با همه افراد مثل شهروندان آزاد و برابر عمل کند و ساختار پایه ای را بر مبنای اصول عدالت به مثابه انصاف بنیان نهد شهروندان می توانند از این ظرفیت ها برای مزیت های متقابل جهت ایجاد زیر بنایی اجتماعی که بتواند برای همه مردم مزایای اجتماعی ایجاد کند، استفاده کنند و این مزایا را به صورتی منصفانه مدیریت کنند. رالز و پوگ هر دو این را به عنوان منطقی ترین مدل ساختار پایه جامعه پذیرفته اند زیرا چنین مدلی نه تنها فرصت های بزرگ را برای یک زندگی پر بار در اختیار افراد قرار می دهد بلکه می تواند فرصت های بزرگتری را هم برای رفاه مداوم و مستمر در اختیار جوامع بگذارد. پوگ نیاز بیشتر به در نظر گرفتن حقوق بشر به عنوان رهنمود های اخلاقی اقدامات همه اعضای یک جامعه برای کنترل طراحی ساختار اجتماعی را مطرح می کند که در آن همه اعضا مشارکت می کنند تا اطمینان حاصل شود این ساختار به طور اختیاری ناعادلانه نیست. به این منظور، باید کودکان در تعلیم و تربیت به عنوان شهروندان دیده شوند و آموزششان باید منعکس کننده و مشوق آرمان های عدالت اجتماعی باشد. پذیرش حق جهانی آموزش و پرورش می تواند موجب مزایای آشکار راندمان اقتصادی و بهبود رفاه اجتماعی شود. اما مهم تر این که، پذیرش حق جهانی آموزش می تواند به فرد امکان لذت بردن و شرکت در فرهنگ جامعه اش را هم بدهد. اما در نهایت، پذیرش حق جهانی آموزش می تواند به مزیت اصلی که رالز و پوگ عقیده دارند از مشارکت در سیستم عمومی آموزش می توان گرفت، بینجامد: توانایی هماهنگ کردن با سایرین برای منافع اجتماعی متقابل.

این نتیجه گیری توضیح جامعی را در مورد نیاز به تفکر هم در باره نهادهای اجتماعی در کل و هم اثرات علی خاصی که ما خصوصا" به آن نهاد ها تحمیل می کنیم، ارائه می کند. ضمنا" توجیه اخلاقی قانع کننده ای را هم فراهم می کند که چرا ما باید همه تلاشمان را برای مشارکت و حفظ نهادهای اجتماعی معقول بکنیم و چه اثری این نوع مشارکت فعال عدالت گستر می تواند در دستیابی به جوامع عادلانه و معقول داشته باشد. علاوه بر این، این مفهوم عدالت اجتماعی جهانی به خوبی نگرانی ای را که اغلب با این ایده همراه است نشان می دهد که گرچه مهم است تعهداتمان را نسبت به دیگران درک کنیم، چنین برداشتی فقط مناسب همه افراد خواهد بود اگر برداشت درستی داشته باشیم از این که چرا اصلا" چنین تعهداتی داریم، یعنی درک حقوق اخلاقی بشر. اما چیزی که به نظر می رسد تا حدی جایش خالی است توجیه این است که چگونه افراد، حتی آن هایی که ذی نفوذ هستند، می توانند قابلیت هایی را برای تنظیم رفتار خود با این دانش ایجاد کنند.

بافت اجتماعی آموزش برای همه واجدین شرایط

طرفداران آموزش برای همه، توصیه می کنند اول، نیاز مسلم به استوار کردن اراده سیاسی برای ایجاد چنین اصلاحاتی، مثل تضمین پذیرش کامل کنوانسیون حقوق کودک. ضمنا" آن ها توصیه می کنند که شهروندان باید به عنوان مشارکت کنندگان فعال در این اصلاحات دخیل باشند. چنین رویکردی نیاز به مدلی برای اصلاحات نهادی دارد که نه تنها ما را وادار به تفکر در باره طراحی نهاد های اجتماعی می کند بلکه ما را مجبور می کند در باره توانایی های واقعی افراد برای کمک به نهادهای منصف هم بیندیشیم. آمارتیا سن (Amartya Sen) در این زمینه معروف است. سن هم مثل پوگ شدیدا" به ریشه کن کردن نابرابری ها و دفاع از حقوق بشر علاقه مند است اما او به این هدف از منظر آنچه افراد می توانند با حقوق و منابعی که در دسترسشان هست انجام دهند نگاه می کند. او، با امعان نظر به این، ادعا می کند که گرچه درست است نگران این باشیم که چگونه برخی ساختارهای نهادی ممکن است افراد را از حقوق اساسیشان محروم کنند به همان اندازه مهم است نایل شدن به سطوح خاصی از توانایی را مورد توجه قرار دهیم که پائین تر از آن "محرومیت شرم آور" است. به این منظور، لازم است نقشی را که نهادها در تأمین حق آموزش کودک بازی می کنند بررسی کنیم و به مفهوم رشد انسان از طریق آموزش هم توجه نمائیم. طبق نظر سن، داشتن یک حق تنها وقتی مهم است که آن حق شما را قادر به انجام کاری سازد که برایش ارزش قائلید. با تمرکز بر عقیده سن از آزادی یا توانایی به عنوان محتوای درست حقوق در این زمینه، می توانیم درک خود را ، به ویژه از آموزش به عنوان حق بشر، عمیق تر کنیم چون سن درک مهمی از قابلیت های انسان را مطرح می کند و این درک را به چارچوب آموزشی حساس به توانایی ترجمه می کند، چارچوبی که طبق نظر سن در بر دارنده یک پیشنهاد قدیم بنگالی است:

"دانش کالای بسیار ویژه ای است: هر چه بیشتر ببخشید، بیشتر برایتان باقی می ماند. ترویج آموزش نه تنها دریافت کننده را روشن می کند بلکه دهنده - معلمان، والدین، دوستان - را هم روشن تر می کند. تحصیل نه تنها برای محصل، بلکه برای ان هایی هم که به او نزدیکند، منفعت دارد. آموزش پایه واقعا" یک کالای اجتماعی است که مردم می توانند در آن شریک شده و مشترکا" از آن بهره ببرند بدون آن که نیاز به ربودن آن از دیگران داشته باشند."

سن توصیه می کند: "یکی از ویژگی های انسان توانائیش در وارسی دقیق ارزش ها و اولویت های ما درپرتو اطلاعات تازه و درک جدید است. فرایند اصلاحات نهادی بستگی به این وارسی و نقد دارد." در حالی که بسیاری از افراد بار اصلاحات نهادی را بر دوش تعهد برخی برای اجرای دسترسی امن همگان به مجموعه ای جهانی از حقوق اساسی می گذارند، سن شرط دیگری را توصیه می کند که، گرچه داشتن این حق ها برای رفاه ما ضروری است، اما تنها وقتی در تأثیر گذاری بر استاندارد زندگی مؤثر خواهند بود که افراد خود در موقعیتی باشند که با آن ها کاری بکنند. به این ترتیب، تمرکز سن بیشتر روی توانمند سازی فردی است تا تقاضای استراتژیک از مقامات.

از نظر سن، سطح توانمند سازی فرد می تواند به بیش از یک طریق شناسایی شود که بدیهی ترین آن از طریق ارزیابی قدرت فرد در تأمین نیاز های اولیه یا حق ها است. گرچه مهم ترین آن، ارزیابی قدرت فرد در تبدیل این ضروریات به اقدام معنی دار است. ارزش این رهیافت از توجه به ورای این پرسش می آید که آیا ما به وظایفمان در مورد عدم دخالت در انتخاب های دیگران و این که آیا این انتخاب ها اصیل هستند یا خیر عمل کرده ایم، یعنی انتخاب هایی که آن ها را قادر می سازد چیزی را که برایشان ارزش دارد انجام دهند. سن ادعا می کند که: "حق به شخص فرصت خاصی می دهد." مهمتر این که به این مطلب هشداری را هم اضافه می کند مبنی بر این که ما نیاز داریم بفهمیم چه توانایی هایی برای تبدیل این حقوق به چیزی معنی دار و توانمند ساز لازم است. به این حساب، اگر فرصت های واقعی داشته باشیم می توانیم عملکرد های خاصی داشته باشیم، یا بودن ها و کردن هایی را که ارزشمند می دانیم انجام دهیم (مثل پروراندن، با سواد کردن، مطمئن بودن به مشارکت فعال در محیط اجتماعیمان). سن توانایی را به عنوان " ترکیب جایگزین عمل هایی که فرد می تواند از آن انتخاب کند تعریف کرده است. به این ترتیب، مفهوم توانایی در اصل آزادی است - طیفی از گزینه هایی که شخص برای تصمیم گیری در مورد این که چگونه زندگی کند در پیش رو دارد."

تأکید بر توانایی ها، یا آزادی های نا محدود، به این ترتیب مهم است زیرا نه تنها افراد را قادر می سازد به سطح خاصی از رفاه برسند بلکه به داشتن استاندارد خاصی از زندگی که حاصل ارزش بدست آمده از نیل به آن استانداردهاست پی ببرند. برای مثال، سن پیشنهاد می کند که اگر دو نفر را از جهاتی با عملی یکسان در نظر بگیرید - مثلا" هر دو گرسنه هستند - چیز درستی که باید اگر قادر باشیم انجام دهیم این است که به آن ها مقداری غذا بدهیم. اگر بفهمید که یکی از آن ها گرسنه است بخاطر این که در کشوری زندگی می کند که قحطی را تجربه می کند و دیگری بخاطر اعتراض سیاسی روزه است نحوه پاسخ شما به این اطلاعات اضافی قابل توجه است. آموزش باید قابل دسترس همه کودکان باشد. اما این به معنی داشتن حق آموزش یکسان برای همه نیست، بلکه معنی آن حق برابر برای همه نسبت به آموزش است. گنجاندن عنصر اجباری ضروری است نه برای آن که مستقیما" کشورهایی را که در انجام این هدف ناتوان هستند تنبیه کنیم بلکه برای این که ماهیت وابسته غیر اختیاری آموزش ابتدایی و نیاز به افزایش سطح آگاهی را با توجه به کمک و همکاری بین المللی برای رسیدن به این هدف برجسته تر کنیم. همچنین، گنجاندن حق کودک برای دستیابی به آموزشی باکیفیت در درون چارچوبی که نسبت به پاسخگویی به نیاز های فردی هر کودک انعطاف دارد نباید تحمیلی نامناسب بر سیستم آموزشی باشد. گنجاندن این حق دسترسی، باید طبیعت غیر اختیاری حق آموزش کودک را مورد تأکید قرار دهد. حتی در کشور هایی که دارای برنامه های آموزشی کاملا" سازمان یافته ای هستند بسیاری از کودکان متوجه حقشان به آموزش نیستند زیرا از اعضای گروهی هستند که در درون جامعه خود به حاشیه رانده شده اند. اما برای نیل به هدف آموزش برای همه، سازمان ملل بایستی همه کودکان را مورد توجه قرار داد از جمله کودکانی که دسترسی به آن ها سخت است. این شامل (البته نه محدود به) دختران می شود بخصوص در جوامع عمدتا" پدر سالار؛ کودکان روستایی که ممکن است امکان دسترسی به مدرسه را نداشته باشند؛ اقلیت های قومی یا گروه های بومی که به زبان رایج تدریس در مدرسه صحبت نمی کنند؛ کودکان معلول؛ کودکانی که به علت نداشتن آدرس دائمی، رسما" به مدرسه یک ناحیه تعلق ندارند؛ و کودکانی که درگیر برخوردهای مسلحانه می شوند.

با در نظر گرفتن این مطلب، مهم است که به این باور سن توجه خاص کنیم که عدم آزادی که فرد از آن رنج می برد از دو منبع سرچشمه می گیرد: فرایند های ناکافی و فرصت های ناکافی. در حالی که لازم است فرایندهای اجتماعی را که درگیرش هستیم تجزیه و تحلیل کنیم باید رابطه دو جانبه ای را هم به طور کامل بین فرایند ها و فرصت ها ایجاد کنیم، رابطه ای که سن استدلال می کند برای قدرت و رشد مؤثر انسان لازمند. به نظر سن، مردم اغلب اولویت هایی را بر گزیده اند که نشان می دهد در استاندارد زندگیشان بهبودی را تجربه می کنند اما، در واقع،بهبود های کاذبی را منعکس می کنند چون این بهبودها در موقعیت یا اوضاع واقعی خود هیچ مفهومی ندارند. مثال خوبی در این زمینه مورد حق آموزش برای کودکان بومی کاناداست که بنظر می رسید بهبودی را در استاندارد زندگیشان بر اساس استاندارد های دولت کانادا تجربه کرده اند اما در حقیقت افزایش کاذبی را تجربه کردند چون خیلی از چیزهایی را که برای جامعه شان ارزش واقعی داشت از دست دادند. چنین وضعیتی تأثیر اندازه گیری های جمعی سعادت کلی یک جامعه را که ممکن است واقعیت حقیقی افراد آن جامعه را بپوشاند یا مخفی کند برجسته تر می سازد. علاوه بر این، اظهارات کلی در باره حقوقی که افراد دارند ممکن است واقعیت فرصت هایی را که فرد برای عمل کردن به این حقوق دارد نیز پوشانده یا مخفی می کند. لااقل، صحبت درباره حقوق فقط از پاسخ به این موضوع که چگونه حقوق را واقعی کنیم طفره می رود و این جاست که نظریه توانایی سن می تواند به نحو قابل توجهی بحث را داغ تر کند. برای تعیین این که آیا یک فرد واقعا" بهبودی را در استاندارد زندگی خود تجربه می کند نیازمند درک کلی رفاه اجتماعی است، درک هنجارهایی که جامعه آرزو می کند، و اطلاعات اضافی بدست آمده از ارزیابی فرصت های واقعی یا آزادی هایی که فرد دارد.

آنچه این رویکرد توانایی اجازه می دهد امکان گذر از ورای مفهوم آزادی های برابر رالز برای همه، به مفهومی قوی تر از آزادی است که از "آزادی فرد به عنوان بلوک های اصلی سازندگی رشد" استفاده می کند - بلوک های سازندگی که باید نگرانی هایی فرد را در مورد زندگی با نگرانی های عمومی جامعه ادغام کند. علاوه بر این، بر اساس توصیه سن، لازم است موقعیت های فردی و اجتماعی اتفاقی، یا "تغییرات پارامتری" که خاص هر فرد هستند در محدوده سیاست عمومی نظیر آنچه بر آموزش حکمفرما است توجیه و مطرح شوند. در سخنرانی سن در کنفرانس آموزش کشورهای مشترک المنافع در ادینبورگ در 2003، او این سئوال را مطرح کرد که: " چرا انقدر مهم است که شکاف های آموزش را پر کنیم و نابرابری های عظیم شمول آموزش و دسترسی به آن را از میان برداریم؟" در پاسخ به این سئوال او چند دلیل قوی ارائه کرد که چرا آموزش عمومی هم از لحاظ ذاتی و هم ابزاری مهم است و چرا مردم باید با پر کردن شکاف های آموزشی موجود در سراسر جهان، علاقه مند به حمایت از آن باشند.

اولا"، او ارتباط بین آموزش و امنیت را مورد تأکید قرار داد. نا امنی بشر به نا امنی آشکار ی که حاصل آسیب های فیزیکی وارده بر ما از طرف دیگران، نظیر خشونت و تروریسم است، مربوط می شود. اما نا امنی طبیعتا" چند بعدی است. نداشتن مهارت های اولیه خواندن، نوشتن، و حساب کردن، بر افرادی که، لا اقل، به همان اندازه مهم هستند، نا امنی تحمیل می کند چون آن ها هم موجب محرومیت مادام العمر غیر قابل اجتناب توانایی ها می شوند. همه افراد به طور مستقیم تحت تأثیر تروریسم قرار نمی گیرند، اما همه افراد بیسواد مستقیما" و به طور مداوم با فقدان مهارت ها در این زمینه تحت تأثیر قرار می گیرند. اگر کشوری مایل است از پیشگامی ارتش و پلیس در حفظ امنیت فیزیکی جامعه حمایت کند پس باید مایل به حمایت از طرح های آموزشی برای حفظ امنیت مبتنی بر دانش جامعه هم باشد. دوما"، او توانائی آشکار برای توانمند سازی اقتصاد را که حاصل باسوادی و حسابدانی است مورد تأکید قرار می دهد. در ارتباط با این توانائی برای توسعه مهارت های شغلی، سن پیشنهاد می کند که درک و فهم همراه با سواد می آید - ایده ای از درک و فهم که ماورای اطلاعات مربوط به تحصیل، (از جمله بهبودی در سطح آگاهی اجتماعی، تاریخی، یا جغرافیائی) است که شامل درک اطلاعات اجتماعی مرتبط با حقوق بشر و تعهدات همزمان به آن حقوق، برای برآورده شدن است. سوما"، وی پیشنهاد می کند که توانائی خواندن لازمه توانائی مشارکت در تصمیم گیری سیاسی است. چهارما"، پیشنهاد می کند نه تنها آموزش رسمی برای مشارکت سیاسی مهم است، بلکه لازمه دسترسی به طیف گسترده ای از خدمات عمومی است. برای مثال، طبق نظر سن، تحصیل کرده بودن می تواند به توانمند بودن برای استفاده گسترده تر و آگاهانه تر خدمات موجود سلامت عمومی ترجمه شود. در حالی که ارائه آموزش عمومی رایگان تحمیل عمومی مهمی است حفظ سلامت عمومی و رفاه جامعه هم به همان اندازه درد سر ساز مهمی است. اگر همبستگی مشهود سطح آموزش و سطح رفاه فیزیکی عمومی شناخته شود نفوذ اجتناب ناپذیری که فرصت های آموزشی (بویژه آن هایی که هدفشان زنان است) می توانند بر مراقبت های بهداشتی پیشگیرانه داشته باشند راه درازی را برای رسیدن به رفاه اجتماعی پایدار و کاستن بخش مهمی از مسئولیت سلامت عمومی طی می کند. و در نهایت، او بر اهمیت شناخت منافع حاصله از مزایایی که زنان از دریافت همان فرصت های آموزشی که مردان دریافت می کنند تأکید می نماید. درست است که داشتن تحصیلات بیشتر به مردان مربوط است چون اغلب مردان نقش تأمین کننده اقتصاد خانواده را دارند اما این حقیقت از نیاز به تشخیص مرتبط بودن آموزش برای زنان کم نمی کند. به هر حال، این زنان هستند که غالبا" بار بازی کردن نقش اول و مربی کودکان را، به خصوص در سال های شکل گیری، به دوش می کشد. اگر قرار باشد آموزش زنان به اندازه مردان مهم نباشد، از توانائی همه کودکان برای بهره بردن از یک سری توانائی ها کاسته خواهد شد.

نتیجه

این ادعا که آموزش یک حق بشر است ادعای مهمی است. مهم است چون مسئولیم کودکان را قادر به کسب یک سری توانائی ها جهت گذراندن زندگیشان به روشی معنی دار و کامیاب سازیم. هدف یونسکو برای ساخت جامعه باسواد قرن 21 با ترویج اهداف توسعه هزاره برای رسیدن به آموزش عمومی ابتدایی جهانی برای همه تا سال 2015، هدفی مهم و ارزشمند است.

در حال حاضر، حدود 70 میلیون کودک به سن آموزش ابتدایی در مدرسه حضور پیدا نمی کنند یا نمی توانند حضور پیدا کنند، آماری گیج کننده که نشان می دهد ایجاد حق آموزش، در دنیای امروز ادعایی با اولویت بالاست.

ایجاد و حفظ یک جامعه پایدار بستگی به هنجار ها و نهادهای اجتماعی دارد که همه اعضای جامعه می توانند قابل قبول دانسته و بپذیرند بدون این که در این روند نیاز به تحریف حس عدالتشان باشد. درک این ساختار اساسی اجتماع مهم است چون می تواند دو چیز را انجام دهد. اول این که می تواند فهم ما را از نقشی که نهادها باید در خلق و حفظ زیر ساخت اجتماعی احترام گذار و متقابلا" مفید بازی کنند عمیق تر می سازد. دوما" این که می تواند فهم ما را از این که چرا باید از لحاظ اخلاقی ترغیب شویم این نهادها را به رسمیت بشناسیم و از آن ها پشتیبانی کنیم عمیق تر می کند.

معمولا"، نهادهایی که برای جامعه ضروری تلقی می شوند نهادهایی هستند که اداره اموال، امنیت، سیاست، و اقتصاد را بر عهده دارند، اما من استدلال کرده ام که آموزش هم یک نهاد ضروری است. آموزش نقش مهمی در رسیدن به جوامع عادل بازی می کند زیرا آموزش می تواند حس خویشتن، حس اجتماع، و حس شهروندی را در کودک پرورش دهد. گرچه درست است که ارائه آموزش هزینه بر و چند وجهی است اما باید یک نهاد عمومی آموزش برای مدیریت فرصت های تحصیلی موجود و تأمین منابع ضروری وجود داشته باشد. رویکرد حقوق بشر تصریح می کند که همه بخش های دولت، به خصوص دولت های ثروتمند، وظیغه دارند از اصلاحات لازم برای حد اقل تدارک آموزش ابتدایی رایگان برای همه کودکان حمایت کرده و آن را تحت نفوذ در آورند، ادعای مهمی که به تنهایی کافی نیست چون نمی تواند به اندازه کافی مواردی را که کودکان حق دارند اما قادر به گرفتن آن نیستند، مطرح کند.

مطرح کردن این نگرانی نیاز به بینش حاصل از رویکرد توانائی دارد که مسئولیت تمام افراد را در مورد اطمینان از این که نوع اصلاحات آموزشی انجام شده توسط دولت می تواند به کودکان آزادی عمل به حقوقشان را بدهد، توضیح می دهد. به این ترتیب، رسیدن به اهداف توسعه هزاره آموزش ابتدایی رایگان برای همه، هم مستلزم مشارکت فعال کانال های رسمی است که توسط مدافعان حقوق بشر بیان می شود و هم جامعه مدنی که به وسیله اقدامات افراد علاقه مند و دست اندر کار مطرح می شود. بنابراین، اگر چه مصون داشتن و حفاظت از حق تحصیل مهم است اما تبدیل این حق به اقدام پربار هم مهم است. داشتن حق تنها در تأثیر گذاری بر استاندارد زندگی فرد مؤثر است به شرط این که آن فرد بتواند کاری با آن حق بکند. بنابراین، برای اجرای کامل حق آموزش جهانی بشر، باید تعهدی راسخ به توانائی ها به عنوان محتوای مناسب حقوق کودکان داشته باشیم و تشویق شویم به ماورای تأمین حقوق نظر افکنیم تا تعیین کنیم که آیا فرد واقعا" بهبودی در استاندارد زندگیش تجربه می کند یا نه. یعنی، ما باید به دنبال درک عمیق تری از هنجارهایی باشیم که جامعه آرزو دارد. ضمنا"، باید در پی مقیاس غنی تری از وضعیت موجود باشیم. در نهایت، تعهد نسبت به توانائی ها ما را تشویق می کند به دنبال یافتن راه حل های عملی بگردیم که می تواند در رسیدن به سطحی از رفاه که برای کودکان ارزشمند است به آن ها کمک کند چون آن ها را قادر به استفاده از حقوقی می سازد که در درون جامعه ای دارند که در آن زندگی می کنند.

بدیهی است اشتیاق به رایگان نمودن آموزش عمومی ابتدایی برای همه از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی هدف دشواری است. پیشنهاد ساده این است که لزوم تصویب کامل کنوانسیون حقوق کودک را قویآ" تکرار کنیم. اگرچه این پیشنهاد خیلی نمادین است اما ارزش دارد چون ایالات متحده یکی از دو کشور باقی مانده ای است که باید آن را امضا کند (کشور دیگر سومالی است). با توجه به این که ایالات متحده قدرتمند و با نفوذ است امضایش مهم است. با توجه به مسئولیت های داخلیش در مورد ایجاد سیستم آموزشی پایدار و پشتیبان برای کودکان، اهمیت تصویب کامل آن ممکن است پیامد محدودی داشته باشد. ولی با عنایت به مسئولیت ها نسبت به اهداف توسعه هزاره برای رسیدن به آموزش ابتدائی جهانی و رایگان برای همه بچه ها، اهمیت تصویب کامل به دلایل مختلفی قابل توجه است. تصویب کامل آن نمایشگر اذعان جهانی به حقوق کودکان است؛ اذعان جهانی نیاز به آگاهی بیشتر از وضعیت اسفبار همه کودکان و پاسخگویی به آن؛ فرصت های بیشتر برای اشتراک منابع؛ و از همه مهم تر، پشتیبانی جهانی از نقش کلیدی آموزش در رشد کودکان و جوامع دارد.

پیشنهادی پیچیده تر این است که فراسوی عمل نمادین تصویب کامل کنوانسیون حقوق کودک، به اقدامات عمومی فرد توجه کنیم. برای پاسخ به این سئوال که: "چگونه باید اقدام عمومی در جهت پاسخ به این ادعای سازمان ملل هدایت شود که آموزش حق اساسی انسان است که همه کودکان در آن ذیحق هستند؟ لازم است قبول کنیم که آموزش ابتدایی حقی اساسی است که به اندازه حقوق پذیرفته شده سنتی امنیت و آزادی سیاسی، مهم است. چنین است چون آموزش هم برای استعداد فردی و هم اثر بخشی اجتماعی لازم است. علاوه بر این، من استدلال کرده ام تحقق حق آموزش برای همه به شیوه ای هدفمند و قابل کنترل نیاز به مدلی برای اصلاحات نهادی دارد که ما را ترغیب می کند در باره طراحی نهادهای اجتماعی و توانائی های افراد برای کمک به این نهادهای اجتماعی به دقت فکر کنیم. چالش قرن 21 ایجاد دیدگاه جدیدی برای حقوق بشر خارج از اندرون حقوق بین الملل و طرز حکومت دارد - دیدگاهی که آموزش را وسیله حیاتی حقوق بشر تلقی می کند که نه تنها مثل غذا یا آزادی برای فرد مهم است بلکه برای جامعه هم به عنوان ابزار ضروری تحقق توسعه پایدار، رفاه، و ثبات اهمیت دارد. کافی نیست که صرفا" از حق دسترسی کودک به آموزش دفاع کنیم - بلکه باید از حق آموزش کودک که مبتنی برنیاز های او در جهت ایجاد خود مختاری و توانائی استقلال و اقدام فردی در جامعه ای که بدان تعلق دارد و در جامعه جهانی که با آن در تعامل خواهد بود نیز دفاع کنیم.

منبع:democracyeducationjournal.org